تبليغاتX
مه راز

این روزها آنقدر حرص می­خورم

که باد می­کنم از غمـباد

غمباد باد می­کندم

و باد مرا بالا می­برد مثل بادکنکی سفید

در آسمانی که ابر ندارد

و در پایان

حرص می­ترکاندم و من هیچ می­شوم در فضا

در آسمانی که ابر ندارد.

+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390ساعت 22:2 توسط رضا مرادپور |

۸.

خسته و آشفته...

حیران، به فرو رفتنم خیره مانده ام

آرام آرام سرد می شوم و در پایان سنگ!

چنین است داستان انجماد:

                           فرو رفتن در سرما و تاریکی.

---

۷.

چرا چنین از بالا به من می نگریستی؟

راست است که من در پایین و زیر مانده ام

اما کاش تو نیز نزول می کردی

تا خط بین ما، بین چشمان ما، افقی شود.

---

۶.

این مترسک چه آشناست

او را جایی دیده ام

آری، آری، هنگامی که رو به آینه می ایستم!!

او نیز چون من

هست و وجود ندارد: نیست هستنمای!

دیگرانش زنده و پویا می پندارند اما

                               بهره اش از وجود به اندازه سنگی است

---

+ نوشته شده در جمعه 7 مرداد1390ساعت 19:52 توسط رضا مرادپور |

۱. معماری که عمارت دل خویش معمور نتواند کرد؛ چون تواند...؟

۲. مهندسی که هندسه وجود نداند؛ هیچ نداند...

۳. ما «نقطه» را نتوانیم وصف کرد. آری، کوچکترین و بدیهی ترین، پیچیده ترین و سخت ترین است.

۴. هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز/ نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد (حافظ).

۵. معماری امروز، کارگزار قوه باصره است. او دیگرِ حواس را ندید، چون نابیناست (اقتباسی آزاد از: یوهانی پالاسما/ چشمان پوست).

۶. «الف» قامت یار را کاش می فهمیدیم. آری، همانی که از مرکز «صناعت» افتاد و «صنعت» هیولاگونه زاده شد (این «الف»، حاصل جریان و سیلانِ آن «نقطه» است [وام گرفته از: مارتین لینگز/ عارفی از الجزایر]).

۷. در این شش، هرچند از زبانی نامحرم شنیدید، تأمل کنید...

+ نوشته شده در سه شنبه 9 فروردین1390ساعت 1:32 توسط رضا مرادپور |

... من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقشه های خودم بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می کردم. آرزو داشتم معمار شوم. حیف، دنبال معماری نرفتم.

... شهر من رنگ نداشت. قلم مو نداشت. در شهر من موزه نبود. گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود. کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود. اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. می شد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.

... معماری شهر من، آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می رفت و خانه، همپای آدم، شکسته و فرتوت می شد. همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود اما حرف می زد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.

در چنین شهری، ما به آگاهی نمی رسیدیم. اهل سنجش نمی شدیم. شکل نمی دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می باختیم، شیفته می شدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود.

(سهراب سپهری/ هنوز در سفرم)

+ نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 23:14 توسط رضا مرادپور |

من و تو

              از آن تبار مُنقرضیم

که نگاهش به چشم تو رسیده است

و بغضش

      به گلوی من

(حسین منزوی- به همین سادگی)

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 دی1389ساعت 14:49 توسط رضا مرادپور |

من قالیچه بافته­ام با

        سرخی آتش غروب تو

با سفید ساکت صحبت

        با سیاهی دود

دیری است قالیچه ریخته زیر پای تو

گیرم که نمی­آیی.

(بیژن نجدی- خواهران این تابستان)

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 دی1389ساعت 14:48 توسط رضا مرادپور |

چرا مرا

با ظرف­های شکسته مقایسه می­کنی؟

من که هنوز می­توانم تو را صدا کنم

من که هنوز برگ زرد را نشانه­ی پاییز می­دانم...

(احمدرضا احمدی- ساعت 10 صبح بود)

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 دی1389ساعت 14:47 توسط رضا مرادپور |

به همان سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستین سوت قطار

سقف واگن متروک را

                   ترک می­گوید

دل،

     دیگر

         در جای خود نیست

به همین سادگی!

(حسین منزوی- به همین سادگی)

+ نوشته شده در یکشنبه 26 دی1389ساعت 19:23 توسط رضا مرادپور |

چهارپایان

        بر چهار پای و چهار ناخن

من بر دو پای برهنه­ام در آب و

       پشت گاوآهن آواز می­خوانم

و درخت بر یک پای

       ایستاده هیچ نمی­گوید.

(بیژن نجدی- خواهران این تابستان)

+ نوشته شده در یکشنبه 26 دی1389ساعت 19:20 توسط رضا مرادپور |

... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد مي بردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد!
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم، بي آنكه خدايي داشته باشم... (هنوز در سفرم)

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 5:38 توسط رضا مرادپور |

چرا آب، عجیب‌ترین مایع جهان است؟

آب، فراوان‌ترین مایع و به‌جرات مهم‌ترین مایعی است که روی زمین وجود دارد؛ اما اهمیت آن به پدیده‌های زیستی منحصر نمی‌شود. ویژگی‌های فیزیکی آب در مقایسه با دیگر مواد روی زمین، بی‌نظیر است....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 8 مرداد1389ساعت 16:28 توسط رضا مرادپور |

...... نظرگاه غلطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ....http://www.viddler.com/explore/MainStreamVideo/videos/221/0

+ نوشته شده در یکشنبه 20 تیر1389ساعت 18:7 توسط رضا مرادپور |

معجزه هاي رياضي و عددي قرآن

  http://tabrizarchitecture.blogfa.com/post-606.aspx

+ نوشته شده در شنبه 19 تیر1389ساعت 13:41 توسط رضا مرادپور |

سلام و درود

مدتهاست که سخنی تازه در اینجا پیدا نیست!

من نیز

      چون شما

            منتظرم!

+ نوشته شده در یکشنبه 27 دی1388ساعت 12:58 توسط رضا مرادپور |

    تماشای یک آسمان ابری و یک درخت تنومند در نور جادویی، به تنهایی دشوار است. تحمل تصویر زیبایی که نمی توانی آن را به کسی نشان دهی و دیگران را در لذتش شریک کنی، حتی از تحمل درد دشوارتر است. شریک کردن دیگران در شادی و غم، می تواند انگیزه اصلی ثبت تصاویر باشد.    (عباس کیارستمی)

>> سایت تخصصی عکاسی ایران، برای کلیه علاقمندان آماتور و حرفه ای عکاسی:

                                                                          http://www.akkasee.com

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 8:18 توسط رضا مرادپور |

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتیم .

 

                                      سهراب سپهری

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 21:6 توسط رضا مرادپور |

ریوکان، استاد ذن، در نهایت سادگی می زیست. در کلبه کوچکی در پای کوهی زندگی می کرد. شبی دزدی وارد کلبه شد و دریافت که چیزی برای سرقت وجود ندارد.

ریوکان،در آن لحظه از راه رسید و غافلگیرش کرد و بی درنگ گفت:

«فکر می کنم از راه دوری آمده باشی. نباید دست خالی برگردی. لطف کن و این لباسهای مرا به عنوان هدیه بپذیر.»

مرد حیران ماند. سپس رختها را گرفت و گریخت.

ریوکان، لخت نشست به تماشای ماه. با خود گفت:

«مرد بیچاره! چقدر دلم می خواست این ماه زیبا را به او هدیه کنم.»

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 22:46 توسط رضا مرادپور |

*عنوان: معماری تحلیلی

*عنوان اصلی: Analyzing Architecture

*نویسنده: سیمون آنوین// *مترجم: محمد احمدی­نژاد// *ناشر: نشر خاک// *نوبت انتشار: دوم، 1386// *تعداد صفحات: 252 ص.// *قیمت: 7800 تومان.

ـــــــــــــــــ

در این کتاب، عناصر پایه و اولیه معماری، به نحوی ظریف و حکیمانه، با نگاهی پدیدارشناختی (که به عمق و کُنه پدیده­ها نظر دارد)، مورد مُداقه قرار گرفته است. حقیقتاً بسیار کم­اند کتابهایی که از چنین دریچه­ای به معماری نگریسته­اند. می­توان گفت از پدیدارشناسان روزگار ما، پس از هایدگر که در فلسفه­اش، بسیار کلی و گذرا به پدیده­های هنر، مکان و معماری پرداخته، و شولتز که بزرگترین واضح و مبیّن پدیدارشناسی و اندیشه­های هایدگر در معماری است؛ آنوین (نویسنده کتاب حاضر)، به طرزی زیبا، عمیق، کاربردی و فهم­پذیر، این نوع نگاه را در مورد معماری، در این کتاب (همچون سایر آثارش) دنبال کرده است. مطالعه این کتاب، به کلیه معماران و دانشجویان معماری در هر سطحی توصیه می­شود؛ از آنجا که برای دانشجویان معماری، آموزش و فهمی عمیق و برای معماران، روزن و نگاهی نو، پیش رو می­نهد.

کتاب، دارای یک درگاه، هشتی، آستانه، پیشگاه و بخش­هایی بدین عناوین است: معماری به مثابه هویت­بخش مکان؛ عناصر پایه معماری؛ اصلاح عناصر معماری؛ ... به­کار گیری آنچه هست؛ گونه­های مکانهای نخستین؛ هندسه­های وجود؛ هندسه­های آرمانی؛ دیوارهای موازی؛ لایه­بندی؛ گذر، سلسله مراتب و کانون؛ و در نهایت چند موردپژوهی (مطالعه موردی).

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 21:44 توسط رضا مرادپور |

*عنوان: هم­آراستگی در نگاره­های اسلامی

*عنوان اصلی: Symmetries of Islamic Geometrical Patterns

*نویسندگان: سید جان عباس؛ عامر شاکر سلمان// *مترجم: آمنه آقاربیع (عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد)// *ناشر: به­نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)- مشهد// *نوبت انتشار: اول، 1383// *قطع: وزیری// *تعداد صفحات: 475 ص.// *قیمت: 3500 تومان.

--------------------------

«هنرمند و ریاضیدان، در تمدن اسلامی، هر دو یکی هستند؛ و من به این نکته ایمان دارم». (ژاکوب برونووسکی) (ص. 9)

هنر چهارم، معماری، سرفصل خلاقیتهای فضانگاری است و پدیدآورندگان کتاب، در این فضاها، به ویژه آنچه دستاورد مسلمانان بوده است، به نظاره نگاره­های شگفت­انگیز نشسته و تحقیق در آراستگی آنها را وجهه همت خود قرار داده­اند. این پژوهش، اهداف آموزشی، فرهنگی و زیباشناختی و تجربیات عملی را پی می­گیرد و با یک تجربه هماهنگ می­خواهد توجه جهانیان را به نیروی نهانی هنر اسلامی در پیوند علم و هنر و عرفان برانگیزد. این آمیزه، پاره­ای از فضایل گذشتگان را به ارمغان می­آورد و با بررسی بیش از 250 نگاره، انواع امکانات جدید و مهیج را برای ادامه حیات خلاقه نگاره­های اسلامی در آینده، ارائه می­نماید. ارزیابی زحمات این پژوهشگران، به تخصصهای گوناگون (اعم از ریاضی و فیزیک نوین، شیمی و بلورشناسی، علوم رایانه، گرافیک و...) نیاز دارد. [متن پشت جلد کتاب]

کتاب، شامل سخن مترجم، پیشگفتار نویسندگان، دو پیشگفتار جداگانه از مایکل عطیه و احمد مصطفی، (نیز در پایان کتاب) یک کتابنامه و یک واژه­نامه بوده و متن اصلی کتاب دارای پنج فصل بدین شرح است: 1. نگاره­های اسلامی و شناخت هندسی آنها؛ 2. در ستایش نگاره، هم­آراستگی، وحدت و هنر اسلامی؛ 3. گریزی از نگاره­های اسلامی به تغییرناپذیری و گروه؛ 4. رده­بندی و تشخیص ساختار هفده نوع از نگاره­های متناوب دوبعدی؛ 5. نگاره­های اسلامی و هم­آراستگی آنها.
-
در پایان می­توان در توصیفی بسیار اجمالی گفت: «این کتاب، کتابی است تحلیلی و دقیق درباره شگفتیهای نقوش اسلامی».

+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 23:57 توسط رضا مرادپور |

[بخشی از مقاله «سنتگرایی و بنیادگرایی: مطالعه ای تطبیقی» بنده/ چاپ شده در روزنامه دانشجویی صبح/ دانشگاه علم و صنعت ایران/ خرداد ۱۳۸۵]

[ضمن پوزش، معترفم که این نوشته، مستقیماً (و چندان) مرتبط با معماری نیست.]

از واژه­هاي سنّت[1]، سنّتي[2] و سنّت­گرايي در محافل مختلف فکري، اجتماعي، فرهنگي و سياسي معاصر، برداشتها و تفاسير مختلفي مي­شود که گاه با يکديگر بسيار متفاوتند. بنابراين قبل از پرداختن به اين بخش، لازم است مقصود خود را از سنّت­گرايي بيان کنيم. در اين نوشته، منظور از سنّت­گرايي، جنبش يا مکتب فکري­اي است که در اوايل قرن بيستم ميلادي توسط حکيم فرانسوي، رِنه گِنون[3] ايجاد شد و اکنون به يکي از گرايشات و مکاتب مهم در حوزه انديشه، فلسفه و فرهنگ در جهان بدل گشته است.



[1]- Tradition

[2]- Traditional

[3]- René Guénon


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:24 توسط رضا مرادپور |