این روزها آنقدر حرص میخورم
که باد میکنم از غمـباد
غمباد باد میکندم
و باد مرا بالا میبرد مثل بادکنکی سفید
در آسمانی که ابر ندارد
و در پایان
حرص میترکاندم و من هیچ میشوم در فضا
در آسمانی که ابر ندارد.
خسته و آشفته...
حیران، به فرو رفتنم خیره مانده ام
آرام آرام سرد می شوم و در پایان سنگ!
چنین است داستان انجماد:
فرو رفتن در سرما و تاریکی.
---
۷.
چرا چنین از بالا به من می نگریستی؟
راست است که من در پایین و زیر مانده ام
اما کاش تو نیز نزول می کردی
تا خط بین ما، بین چشمان ما، افقی شود.
---
۶.
این مترسک چه آشناست
او را جایی دیده ام
آری، آری، هنگامی که رو به آینه می ایستم!!
او نیز چون من
هست و وجود ندارد: نیست هستنمای!
دیگرانش زنده و پویا می پندارند اما
بهره اش از وجود به اندازه سنگی است
---
۲. مهندسی که هندسه وجود نداند؛ هیچ نداند...
۳. ما «نقطه» را نتوانیم وصف کرد. آری، کوچکترین و بدیهی ترین، پیچیده ترین و سخت ترین است.
۴. هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز/ نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد (حافظ).
۵. معماری امروز، کارگزار قوه باصره است. او دیگرِ حواس را ندید، چون نابیناست (اقتباسی آزاد از: یوهانی پالاسما/ چشمان پوست).
۶. «الف» قامت یار را کاش می فهمیدیم. آری، همانی که از مرکز «صناعت» افتاد و «صنعت» هیولاگونه زاده شد (این «الف»، حاصل جریان و سیلانِ آن «نقطه» است [وام گرفته از: مارتین لینگز/ عارفی از الجزایر]).
۷. در این شش، هرچند از زبانی نامحرم شنیدید، تأمل کنید...
... شهر من رنگ نداشت. قلم مو نداشت. در شهر من موزه نبود. گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود. کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود. اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. می شد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.
... معماری شهر من، آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می رفت و خانه، همپای آدم، شکسته و فرتوت می شد. همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود اما حرف می زد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری، ما به آگاهی نمی رسیدیم. اهل سنجش نمی شدیم. شکل نمی دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می باختیم، شیفته می شدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود.
(سهراب سپهری/ هنوز در سفرم)
من و تو
از آن تبار مُنقرضیم
که نگاهش به چشم تو رسیده است
و بغضش
به گلوی من
(حسین منزوی- به همین سادگی)
من قالیچه بافتهام با
سرخی آتش غروب تو
با سفید ساکت صحبت
با سیاهی دود
دیری است قالیچه ریخته زیر پای تو
گیرم که نمیآیی.
(بیژن نجدی- خواهران این تابستان)
چرا مرا
با ظرفهای شکسته مقایسه میکنی؟
من که هنوز میتوانم تو را صدا کنم
من که هنوز برگ زرد را نشانهی پاییز میدانم...
(احمدرضا احمدی- ساعت 10 صبح بود)
به همان سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک میگوید
دل،
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی!
(حسین منزوی- به همین سادگی)
چهارپایان
بر چهار پای و چهار ناخن
من بر دو پای برهنهام در آب و
پشت گاوآهن آواز میخوانم
و درخت بر یک پای
ایستاده هیچ نمیگوید.
(بیژن نجدی- خواهران این تابستان)
سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
مدتهاست که سخنی تازه در اینجا پیدا نیست!
من نیز
چون شما
منتظرم!
تماشای یک آسمان ابری و یک درخت تنومند در نور جادویی، به تنهایی دشوار است. تحمل تصویر زیبایی که نمی توانی آن را به کسی نشان دهی و دیگران را در لذتش شریک کنی، حتی از تحمل درد دشوارتر است. شریک کردن دیگران در شادی و غم، می تواند انگیزه اصلی ثبت تصاویر باشد. (عباس کیارستمی)

>> سایت تخصصی عکاسی ایران، برای کلیه علاقمندان آماتور و حرفه ای عکاسی:
به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.
حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.
و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.
و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.
و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.
زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!
سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتیم .
سهراب سپهری
ریوکان،در آن لحظه از راه رسید و غافلگیرش کرد و بی درنگ گفت:
«فکر می کنم از راه دوری آمده باشی. نباید دست خالی برگردی. لطف کن و این لباسهای مرا به عنوان هدیه بپذیر.»
مرد حیران ماند. سپس رختها را گرفت و گریخت.
ریوکان، لخت نشست به تماشای ماه. با خود گفت:
«مرد بیچاره! چقدر دلم می خواست این ماه زیبا را به او هدیه کنم.»
*عنوان: معماری تحلیلی
*عنوان اصلی: Analyzing Architecture
*نویسنده: سیمون آنوین// *مترجم: محمد احمدینژاد// *ناشر: نشر خاک// *نوبت انتشار: دوم، 1386// *تعداد صفحات: 252 ص.// *قیمت: 7800 تومان.
ـــــــــــــــــ
در این کتاب، عناصر پایه و اولیه معماری، به نحوی ظریف و حکیمانه، با نگاهی پدیدارشناختی (که به عمق و کُنه پدیدهها نظر دارد)، مورد مُداقه قرار گرفته است. حقیقتاً بسیار کماند کتابهایی که از چنین دریچهای به معماری نگریستهاند. میتوان گفت از پدیدارشناسان روزگار ما، پس از هایدگر که در فلسفهاش، بسیار کلی و گذرا به پدیدههای هنر، مکان و معماری پرداخته، و شولتز که بزرگترین واضح و مبیّن پدیدارشناسی و اندیشههای هایدگر در معماری است؛ آنوین (نویسنده کتاب حاضر)، به طرزی زیبا، عمیق، کاربردی و فهمپذیر، این نوع نگاه را در مورد معماری، در این کتاب (همچون سایر آثارش) دنبال کرده است. مطالعه این کتاب، به کلیه معماران و دانشجویان معماری در هر سطحی توصیه میشود؛ از آنجا که برای دانشجویان معماری، آموزش و فهمی عمیق و برای معماران، روزن و نگاهی نو، پیش رو مینهد.
کتاب، دارای یک درگاه، هشتی، آستانه، پیشگاه و بخشهایی بدین عناوین است: معماری به مثابه هویتبخش مکان؛ عناصر پایه معماری؛ اصلاح عناصر معماری؛ ... بهکار گیری آنچه هست؛ گونههای مکانهای نخستین؛ هندسههای وجود؛ هندسههای آرمانی؛ دیوارهای موازی؛ لایهبندی؛ گذر، سلسله مراتب و کانون؛ و در نهایت چند موردپژوهی (مطالعه موردی).
*عنوان: همآراستگی در نگارههای اسلامی
*عنوان اصلی: Symmetries of Islamic Geometrical Patterns
*نویسندگان: سید جان عباس؛ عامر شاکر سلمان// *مترجم: آمنه آقاربیع (عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد)// *ناشر: بهنشر (انتشارات آستان قدس رضوی)- مشهد// *نوبت انتشار: اول، 1383// *قطع: وزیری// *تعداد صفحات: 475 ص.// *قیمت: 3500 تومان.
--------------------------
«هنرمند و ریاضیدان، در تمدن اسلامی، هر دو یکی هستند؛ و من به این نکته ایمان دارم». (ژاکوب برونووسکی) (ص. 9)
هنر چهارم، معماری، سرفصل خلاقیتهای فضانگاری است و پدیدآورندگان کتاب، در این فضاها، به ویژه آنچه دستاورد مسلمانان بوده است، به نظاره نگارههای شگفتانگیز نشسته و تحقیق در آراستگی آنها را وجهه همت خود قرار دادهاند. این پژوهش، اهداف آموزشی، فرهنگی و زیباشناختی و تجربیات عملی را پی میگیرد و با یک تجربه هماهنگ میخواهد توجه جهانیان را به نیروی نهانی هنر اسلامی در پیوند علم و هنر و عرفان برانگیزد. این آمیزه، پارهای از فضایل گذشتگان را به ارمغان میآورد و با بررسی بیش از 250 نگاره، انواع امکانات جدید و مهیج را برای ادامه حیات خلاقه نگارههای اسلامی در آینده، ارائه مینماید. ارزیابی زحمات این پژوهشگران، به تخصصهای گوناگون (اعم از ریاضی و فیزیک نوین، شیمی و بلورشناسی، علوم رایانه، گرافیک و...) نیاز دارد. [متن پشت جلد کتاب]
کتاب، شامل سخن مترجم، پیشگفتار نویسندگان، دو پیشگفتار جداگانه از مایکل عطیه و احمد مصطفی، (نیز در پایان کتاب) یک کتابنامه و یک واژهنامه بوده و متن اصلی کتاب دارای پنج فصل بدین شرح است: 1. نگارههای اسلامی و شناخت هندسی آنها؛ 2. در ستایش نگاره، همآراستگی، وحدت و هنر اسلامی؛ 3. گریزی از نگارههای اسلامی به تغییرناپذیری و گروه؛ 4. ردهبندی و تشخیص ساختار هفده نوع از نگارههای متناوب دوبعدی؛ 5. نگارههای اسلامی و همآراستگی آنها.
- در پایان میتوان در توصیفی بسیار اجمالی گفت: «این کتاب، کتابی است تحلیلی و دقیق درباره شگفتیهای نقوش اسلامی».
[بخشی از مقاله «سنتگرایی و بنیادگرایی: مطالعه ای تطبیقی» بنده/ چاپ شده در روزنامه دانشجویی صبح/ دانشگاه علم و صنعت ایران/ خرداد ۱۳۸۵]
[ضمن پوزش، معترفم که این نوشته، مستقیماً (و چندان) مرتبط با معماری نیست.]
از واژههاي سنّت[1]، سنّتي[2] و سنّتگرايي در محافل مختلف فکري، اجتماعي، فرهنگي و سياسي معاصر، برداشتها و تفاسير مختلفي ميشود که گاه با يکديگر بسيار متفاوتند. بنابراين قبل از پرداختن به اين بخش، لازم است مقصود خود را از سنّتگرايي بيان کنيم. در اين نوشته، منظور از سنّتگرايي، جنبش يا مکتب فکرياي است که در اوايل قرن بيستم ميلادي توسط حکيم فرانسوي، رِنه گِنون[3] ايجاد شد و اکنون به يکي از گرايشات و مکاتب مهم در حوزه انديشه، فلسفه و فرهنگ در جهان بدل گشته است.
[1]- Tradition
[2]- Traditional
[3]- René Guénon